اميرعلي وفروردين 92

عاشق دريا و مخصوصا ماسه بادي هستم توي عيدنوروز 92مرتب با بابايي وماماني مي رفتيم دريا خيلي بهم خوش گذشت جاتون خلي




اينجا رفتيم بالاي كلات جاي باحالي بود ولي هوا خيلي گرم بود اينقدر شيطنت كردم كه ماماني خيلي از دستم عصباني شد ديگه بي خيالم شد و اين باعث شد كه راحت برم واسه خودم به اطراف سربزنم


سيزده بدر امسال سال92 رفته بودم شهر باباجونم(گچساران ) اينجا هم داريم با پسرعمه ام صبحانه ميخوريم از اونجايي كه من تخم مرغ خيلي دوست دارم باعث شد با پسرعمه ام سبحان دعوايم بشه سرتخم مرغ خوردن خدا بخير كنه بين ما هميشه دعوا ميشه و بعد از يه ثانيه با همديگه دوستيم.

بالاخره بعد از صبحانه خوردن و يك خاك بازي مفصل ماماني لباسم رو عوض كرد و بعدش به پياده روي پرداختم هوا هم خيلي خوب و من هم رفتم يه سري به طبيعت اطراف بزنم.

اينجا هم توليد عمو ميكائيل هستش ولي انگار تولد منه همينكه از خواب بيدار شدم رفتم سركيك تولدش حتي حاضر نشدم لباسم را عوض كنم آخه من تولد گرفتن خيلي دوست دارم و هر وفت يه شمع روشن رو ببينم همش فكر تولد گرفتن ميفتم ما اينيم ديگه بچه ها جديدا هر روز هواي تولد گرفتن ميزنه به سرم.


اينم ژست اميرعلي جون در دامان طبيعت گچساران موقع گره زدن سبزه در سيزده بدر



اميرعلي وفروردين 92
